بدجور صدای پای عید است اینجا

درود

هنگام بشارت و نوید است اینجا
پایان و شروع سررسید است اینجا
از پنجره ها گوش به فردا بسپار
بدجور صدای پای عید است اینجا

 

شب آمـــــــده تا آیــــــنه خانه ما
چــــــادر زده غم در دل دیوانه ما
اینگونه همیشه بندری می رقصد
این هق هق مست بر سر شانه ما


مرگ است به نستعـین مردم دیریست
کفر آمــــده توی دین مردم، دیریست
«یارب برســان به ابر رحمت باران»
شک آمـــــده در یقین مردم دیریست

 

گریت ویکتور:
نخندید که دیو غم حسودتر خواهد شد.

 


/ 8 نظر / 38 بازدید
علی ملک حسینی

سلام رباعی های زیبایی می سرایید،خوشحال میشم به وب بنده ی حقیرهم سری بزنید

صبا

چرا شعر جدید نمیذارین؟

آذر زمانی

سلام وب زیبایی دارین منتظر حضورتان هستم

من

من ضربم و مجذور ولی منها نه هر چـند که من تکم ولی تنهـا نه فرق من و کل انبیا در این است من عینکی ام، به عکس من،آنها نه (معصومه مجنونی) ___________ سلام استاد روز به خیر (شایدم شب!)با اجازتون وبلاگتون رو با عنوان " دو استکان رباعی/علی مظفر " در قسمت لینک هام قرار دادم.اگر با این کار! یا این عنوان موافق نیستین یک ندا کافیست! "آن کس که می گرید یک درد دارد ،آن کس که می خندد هزار و یک درد و آن کس که می خنداند بی نهایت ." دلتون مثل قلمتون شاد.یا علی

آذر زمانی

سلام رباعی های بسیار زیبایی بود موفق باشید