درود

بین دل و غقل و عشق جنگی در پیش

مبهــــــــوت من و شهر فرنگی در پیش

از هر طرفــــــــی که می روم می بازم

چون آینـــه ها، مصاف سنگی در پیش

***

آن روز که ما بر سر پیمانه شدیم

با درد و غم زمانه بیگانه شدیم

گفتم به سلامتی و پیمان بستیم

گفتی به سلامتی و دیوانه شدیم

گریت ویکتور:
آنقدر سکوت می کنم که فریادت بخوابد

بدرود

/ 12 نظر / 53 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من و کودک درونم

سلام کاراتون خیلی زیباست خوش به حالتون با این ذوق و تواناییتون

سیما

سلام دوست و به نوعی همکار محترم خواهش میکنم به وبلاگ من تشریف بیاری پست آخرو بخونید و نظرتونو بگید . شعرای زیادی رو دعوت کردم .مطمئن باشید ضرر نمیکنید.ممنون از اومدنتون

شاعرمهربان

سلام مهربان شمارا با همان مهربانی دعوت میکنم به خواندن سیاهه ای از قلم یه ...سپاس از حضورتون گرامی. توفکررویای توام تومی تونی دوباره ام تورویاهام خوابم کنی

شهرام کافی

سلام، عزیز ارجمند، جناب مظفر با خاطرۀ «آن روز بارانی...» مشتاق نظرات شما خوبانم. [گل]

سطرگریه

سلام جناب مظفری رباعیات زیبایی بودند با طنز مشترک با حافظ به روزم [گل][گل]

آغا کلان

درود بر شما عزیز ارجمند، اهل چمن مشتاق دیدار شما هستند؛ با «پیک شادی» جدید. تابستان 1393 در پناه حق، شاد و سربلند باشید.

بابک ابراهیم پور

سلام. وقت بخیر. راستش هر وقت وبلاگی راجع به شعر و ادبیات می بینم ذوق میکنم. وبلاگ ادبی و با ارزشی دارید. مطالبتون رو مرور کردم. اگر با تبادل لینک موافقید خبرم کنید. منتظر حضور گرمتون هستم. با تشکر. پایدار باشید [گل]