فریاد به دوزخ و بهشتم برسد !
سلام
دعای بارانمان مستجاب خواهد شد اگر چتری همراه خود به دشت عطش ببریم ...
***
جنگید مـدام با دل مســـــــــت خودش
با آینه ی خیال پیوســـــــــــت خودش
بی آنکه کســــــی بفهمد او را چه شده
مردی که دلش گرفته از دست خودش
***
از آینــــه ها غبــــــــار بر می خیزد
از پنجره شام تار بر مـی خیــــــزد
از چوب درخت تاک تزئینی مــــان
فریـــــــاد طناب دار بر می خیزد
***
لبریــــــــز تنفر است هر پنجره ای
از آینه دلخـــــور است هر پنجره ای
باران که به شیشه می خورد می فهمیم
بد جــور دلش پر است هر پنجره ای
***
باران نگاه تا به خشتــــــــــم برسد
فریــــــاد به دوزخ و بهشتم برسد
من منتـــــظرم که مرگ نارو نزند
روزی کــه قــطار سرنوشتم برسد
که گریت ویکتور گفته :
«اگر این طرف جهان برگی بر زمین بیفتد آن طرف جهان احساسش خواهد کرد.»
نقدم کنی به عقد نگاهت در آورم
ای چشم های سبز شمالی کویر را
رباعی طنز http://dastverchenagh.persianblog.ir
فروتنانه سپاس
آماده ی بارش تو هستم ای چشم
سلام:
روزگارتان به لبخند امید سازگار و دلتان به وصال معشوق امیدوار و دستهای اندیشه یتان به تأمل و تحمل قریب حضرت پروردگار.
شادمانی پیشه کنیم که بقول شکسپیر:
من نمی توانم منتظر مرگ شوم او منتظر من خواهد شد با شادمانی
فتوای نماز ، با تیمـــــــــم ندهیــــــــم
بر خسته دلان، شوق تلاطــــــــم ندهیم
وقتی که هوای شهر دلها ابــــــــریســت
در آینه، سنگ دست مـــــــــردم ندهیم
***
خونین شده دل ،دو چشم پرخون خاموش
شد میکده بسته عشــــــق اکنون خاموش
مطرب منــواز چنـــــــــــــگ، تا می بینی
سرشانه ی بیــدهای مجنـــــــون خاموش
***
سرمســــتِ گــزارش تو هستــم ای چشم
دلخـــــوش به سفارشِ تو هستم ای چشم
دستـــــان قنوت خالی ام شرمنــــده است
آماده یِ بارشِ تو هستــم ای چشــــــــم
***
با چند رباعی طنز آماده پذیرایی از لبان سرشار از لبخند شیرین دهنان خواهم بود.
http://dastverchenagh.persianblog.ir
فروتنانه سپاس

