درود

نمی یابی دلم کم جستجو کن
«فقط با آب مژگانت وضو کن
برو در سجده گاهت ربنا گو
سرت را در گریبانت فرو کن

***

گل حسرت فقط بو کن دل من
فقط در آینه رو کن دل من
جهان گرگ است گرگی استخوان خوار
به تنهایی فقط رو کن دل من

***

جهان را شعر شادی نیست دیگر
به غیر از نامرادی نیست دیگر
خودت را در شب آئینه بشکن
به دنیا اعتمادی نیست دیگر

گریت ویکتور:
دردناکترین گریه ها محصول خنده هایی ندانسته است.

بدرود

درود

با این همه باده سهم جامش زهر است
یا مام وطن با دل خونین قهر است
وقت است هم دست برآریم به لطف
فرزند یتیم جنگ خرمشهر است

 

زیرپایشان شاهرگهای نفتی است و در کنارشان دریایی از همه چیز اما جنگ شالوده زندگی شان را بهم ریخت و امروز باید از خونین شهر مخروبه خرمشهری دوباره ساخت...

گریت ویکتور:
خرابه ها را آباد کردن هنر است تا...

درود

آموزگارم را دوست دارم، آموزگار زیباست، آموزگارم هرچند که دست روزگار آیینه نگاهش را مخدوش کرده دوستش دارم
آموزگارم پروردگار سخن است.
او را دوست دارم...

با مهر رسید و الف اُلفَت کاشت

هر صبح سپیده را به لبخند نگاشت

در سینه من معلمم عشق نهاد

تا هستم و هست دوستش خواهم داشت

***

گریت ویکتور:
حکومت آسوده در سایه بی اهمیت کردن آموزگار آن جامعه است.

 

 

 

 

 

 

 

 

درود دوستان


قران محمد(ص) است و  لبهای حسین(ع)


بر نیزه شک اگر هماوای حسین(ع)


«هیهات» از این زمانه، دارد سببی


سر برا ببرد به چاه، بابای حسین(ع)


***

هرچند در این کرانه ها شب پیداست


افراط و جنون بنام مذهب پیداست


غمگین مشو ای شیعه که عاشورا هست


«هیهات» به خطبه های زینب پیداست

 

گریت ویکتور:
آنها که خاموشند عذاب خامویش را خواهند چشید.

درود دوستان

بی صبر ترین قرار در دل جاری است
صد پنجره تا بهار در دل جاری است
دارد سببی که باز شاعر شده ام
دلتنگی آشکار در دل جاری است

***
آتشکده را همیشه خاموش کنم
یعنی بروم تو را فراموش کنم
این عشق فقط خانه خرابی دارد
باید که به حرف مادرم گوش کنم


گریت ویکتور:
این روزها دوستت دارم  را پاکبانها با تهوع جارو می‌کنند.

+ علی مظفر ; ۸:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۱٢/۱۸

درود

هم عشق درون سینه عشقی ازلی است
هم بر لب عشاق فقط قالوا بلی است
هنگامه عاشقی فراهم شده است
طبال بزن که روز میلاد علی است


***


در محفل عشق وارث گلند
آنانکه به نور ازلی متصلند
پیمانه عاشقانه را سربکشند
با معرفتانی که فقط اهل دلند

 

گریت ویکتور:
علی یگانه مردی است که دشمنانش نیز از او به نیکی یاد می کنند.

 

درود


گویند به شام تار مولا را کشت
با شیوه نابکار مولا را کشت
من معتقدم که عدل و انصاف علی
نادانی روزگار مولا را کشت

گریت ویکتور:
با کشته شدن خوبی خوبان نمایان می شود.

بدرود

 

درود

بین دل و غقل و عشق جنگی در پیش

مبهــــــــوت من و شهر فرنگی در پیش

از هر طرفــــــــی که می روم می بازم

چون آینـــه ها، مصاف سنگی در پیش

***

آن روز که ما بر سر پیمانه شدیم

با درد و غم زمانه بیگانه شدیم

گفتم به سلامتی و پیمان بستیم

گفتی به سلامتی و دیوانه شدیم

گریت ویکتور:
آنقدر سکوت می کنم که فریادت بخوابد

بدرود

← صفحه بعد